فوق عشق

 نه دستی به تن . نه مشکی به دوش ، حسین جان مرا سوی طفلان مبر

حسین جان مرا سوی طفلان مبر

حسین آفتاب درخشنده ام  ، من از هر چه غیر تو دل کنده ام

مبادا مرا سوی خیمه  بری ، که پیش رقیه سر افکنده ام

رها کن مرا  به دشت بلا ، مرا سوی طفلان عطشان مبر

حسین جان مرا سوی طفلان  مبر

عطش شعله ور کرده جان ترا ، که سوزانده لعل لبان ترا

حسین ای گل گلشن فاطمه ، مبادا ببینم خزان ترا

بسوی حرم بسوی حرم ، مرا با خود ای یار قرآن مبر

حسین جان مرا سوی طفلان مبر

رسید انتظارآخر ای سرورم ، مهیای دیدارپیغمبرم

اگر مادرم نیست در کربلا ، بود روی دامان زهرا سرم

علم  مانده جا  به دشت بلا ، مرا سوی زینب شتابان مبر

حسین جان مرا سوی طفلان مبر

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1391ساعت 18:6 توسط معراج| |